محمد حسین صفار هرندی، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی، روز يکشنبه، برای مبارزه با آن چه او که «موسيقی ناسالم» توصيف کرد، از نهادهای امنيتی و انتظامی ايران استمداد طلبيد و گفت: «مقابله با موسيقی ناسالم از توان دستگاه فرهنگی کشور خارج است و دستگاه های امنيتی و انتظامی کشور هم بايد وارد عمل شوند.» استمداد وزير فرهنگ از نهادهای امنيتی و انتظامی برای سرکوب نوعی موسيقی، يا هر فرآورده فرهنگی و هر اثر ادبی و هنری، معنایی تازه برای وزارتخانه ای رقم می زند که اصلی ترين وظيفه و کارکرد آن، حتا در جمهوری اسلامی، «حمايت از فرهنگ و توليد فرهنگی» تعيين شده است. اما گفته های وزير ارشاد ابعادی فراتر از باز تعريف وزارت فرهنگ در بر داشته و به رغم ظاهر تهاجمی، پيامی ديگر را منتقل می کنند. برای خواندن ادامه مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
فرمانده سپاه پاسداران ايران هفته گذشته گفت در صورت حمله نظامی، ايران با کنترل تنگه هرمز جريان انتقال نفت از خليج فارس را «کنترل» خواهد کرد وعليه هر کشور مهاجمی و متحدانش دست به حملات تلافی جويانه خواهد زد. در چند هفته اخير پس از انجام تمرين نظامی بزرگ اسرائيل که برخی آن را تمرينی برای حمله احتمالی به تاسيسات هسته ای ايران توصيف کردند، بار ديگر حدس و گمانها در مورد احتمال حمله به ايران بالا گرفته است. دولت آمريکا می گويد خواستار يک راه حل ديپلماتيک است هر چند راه حل نظامی را به کلی منتفی نمی داند. همزمان پاره ای کارشناسان می گويند ايران از امکانات متعددی برای حملات تلاف جويانه برخوردار است. خبرگزاری رويترز، فهرستی از تاکتيک های غير متعارفی که در گذشته ايران از آنها استفاده کرده يا منابع غربی ايران را به کاربست آن متهم کرده اند تهيه کرده است که در ادامه می خوانيد: عمليات حمله و گريز درخليج فارس: در جريان جنگ ايران و عراق که دو طرف در پی مختل کردن جريان صادرات نفت طرف مقابل بودند، نيروی دريایی سپاه پاسداران ايران با استفاده از قايق های کوچک و سريع کشتی ها را با موشک هدف حمله قرار می داد. اين قايق ها به دشواری قابل تجسس اند. سپاه پاسداران همواره از آمادگی واحدهای شهادت طلب برای برای ايجاد نا امنی در خليج فارس و تنگه هرمز سخن گفته است. حمله به اهداف آمريکائی: آيت الله خامنه ای رهبر ايران اعلام کرد که اگر ايران تحت فشار قرار بگيرد منافع آمريکا را مورد حمله قرار خواهد داد. ايران می گويد از توان موشکی لازم برای هدف قرار دادن ناوگان آمريکا در منطقه برخوردار است و موشک های دور برد ايران می توانند پايگاه های آمريکا در کشورهای حوزه خليج فارس را در تير رس خود قرار دهند، هرچند کارشناسان دفاعی می گويند سيستم دفاع ضد موشکی آمريکا قادر است از چنين حملاتی پيشگيری کند. خشونت در عراق: آمريکا ايران را متهم می کند به حمايت از شورشيان عراق، اتهامی که حکومت ايران آن را همواره رد کرده است. کارشناسان غربی می گويند ايران می تواند جريان انتقال اسلحه به درون عراق راتسهيل کند. همچنين حکومت ايران در گذشته نيز با حمايت از جريانات تندرویی مثل مقتدا صدر کوشيده دولت ائتلافی عراق را تضعيف کند. با وجود روابط تاريخی بين سياستمداران شيعه عراق و حکومت ايران مشخص نيست که ايران تا چه حدی بر آنان نفوذ دارد. بی ثبات کردن افغانستان: ايران می گويد طرفدار استقرار ثبات در همسايه شرقی خود است. اما ديپلمات های غربی می گويند، در مواردی اسلحه و مهمات ايرانی از مناطق مرزی عبور کرده و به دست طالبان می رسد هرچند که ممکن است دليل آن وضعيت خاص آن نواحی و پخش وسيع اسلحه در دست گروهای قاچاق مواد مخدر باشد. حکومت شيعه ايران با برداشت ويژه طالبان از اسلام به شدت مخالف است و در دوره حکومت طالبان تنش بين دو طرف شديد بود. اما برخی کارشناسان می گويند که ايران ممکن است برای ضربه زدن به آمريکا حتی به دشمنان سوگند خورده خود نيز کمک کند. استفاده از متحدان منطقه ای: محمد علی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران ايران در مصاحبه روز شنبه خود اشاره کرد که اگر اسرائيل به ايران حمله کند، متحدان منطقه ای ايران می توانند به اسرائيل ضربه بزنند. او مشخصا از گروه حزب الله نام نبرد ولی به مبارزان شيعه مستقر در جنوب لبنان اشاره کرد. فرمانده سپاه پاسداران به جنگجويان فلسطينی نيز اشاره کرد بدون آنکه نامی از حماس ببرد. گروگانگيری: تهران پيش از اين به طراحی مواردی از گروگانگيری اتباع کشورهای غربی در طول جنگ داخلی لبنان متهم شده است. ماجرای ايران- کنترا درواقع فروش اسلحه از سوی آمريکا به ايران در قبال آزادی گروگان های آمريکایی بود که در اسارت گروه های لبنانی بودند. درآمد حاصل از فروش اين تسليحات به عنوان کمک به گروهای دست راستی در نيکاراگوئه داده شد که با حکومت چپگرای ساندينيست ها می جنگيدند. ايران- کنترا، رسوایی بزرگ دولت وقت آمريکا در سال ۱۹۸۶ برملا شد.
|
در سوگ کارگرانی که بخاطر لقمه ای نان در اثر بی مبالاتی بعضی از مسئولان جان باختند: |
در یکی از ماموریت های خود به یکی از کشورهای اروپائی، هنگام عبور از یک بزرگراه با ترافیک سنگینی روبرو شدیم. از راهنمائی که همراه هیات بود علت ترافیک را جویا شدم، گفت چند روز پیش اتومبیلی سگی را در حال عبور از اتوبان زیر گرفته که منجر به هلاکت این حیوان شده است، به همین سبب سه روز است که یکی از خطوط اتوبان را مسدود کرده اند تا کارشناسان علت این حادثه را بطور دقیق بررسی کرده و برای پیشگیری از تکرار حوادثی از این دست چاره جوئی اساسی نمایند، راهنمای هیات ایرانی در ادامه افزود در این کشور و اغلب کشورهای اروپائی اگر کسی حیوانی را بکشد به شدت مجازات خواهد شد!
از ساعت 8 صبح روز گذشته تا به امروز، بلوار فرهنگ واقع در منطقه سعادت آباد تهران هم با ترافیک بسیار سنگینی مواجه بود و یکی از باند های این بلوار را بخاطر فرو ریختن یک ساختمان هفت طبقه بسته بودند اما نه به این دلیل که علت حادثه را بررسی کرده و برای پیشگیری از تکرار چنین حوادث دلخراشی چاره اندیشی کنند، بلکه این بلوار را بسته بودند تا کالبدهای متلاشی شده بیش از پانزده کارگر بی گناه را از زیر آواری به وسعت مصالح هفت طبقه ساختمان32 واحدی به بیرون بکشند. البته کسانی که به احتمال بسیار زیاد جان سپرده اند جزء از ما بهتران نبودند که با مرگشان سلمه جبران ناپذیری بر پیکر جامعه وارد شده و لاجرم روزعزا اعلام شود، بلکه تنها تعدادی کارگر یک لا قبا زیر تلی از خاک و آهن به خواب ابدی فرو رفته بودند که علیرغم آگاهی شهرداری تهران از خطرات قریب الوقوعی که در انتظار این کارگران بوده آنها را بدون رعایت نکات ایمنی به درون ساختمان در حال ریزش اعزام کرده بود تا اجرت خرید لقمه نانی را به آنها بپردازد که هنگام بازگشت به نزد خانواده خود شرمنده اهل و عیال نشوند!
پس از وقوع حادثه و مرگ سهراب، شاهد تکافوی مثال زدنی و نوشداروهای فراوان و پی در پی مسئولان مختلف در خیابان فرهنگ بودیم. در مجاورت ساختمان تخریب شده چادری دایر شده بود که روی پارچه نوشته بالای آن با خط بسیار درشت نوشته بودند؛ "ستاد مدیریت بحران"!
از 8 صبح روز دوشنبه تا به امروز آمبولانس ها و ماشین های آتش نشانی و اتومبیل های راهنمائی و رانندگی آژیر کشان کم و بیش در محل حادثه در حال تردد هستند یکطرف بولوار همچنان مسدود است و به وسائط نقلیه اجازه تردد از این خیابان را نمی دهند. دهها لودر و کامیون هم به خاکبرداری اشتغال دارند و شاید بیش از پنجاه مامور پلیس و شهرداری هم مسئولیت انتظامات خیابان فرهنگ را عهده دار شده اند. دهها نفر از ماموران هلال احمر و عملیات نجات آتش نشانی در جستجو اجسادی هستند که زیر آوار جان سپرده اند و طبق معمول در کنار این حادثه دلخراش صدها نفر از هموطنان متاثر و مضطرب هم نظاره گر این همه آمد شد می باشند و چه بسا آرزو می کنند که ایکاش چند نفر از کارگران از زیر آوار جان سالم بدر ببرند. چند نفری هم که بنظر می رسید از بازماندگان حادثه دیدگان هستند مویه کنان ناخن بر سر و صورت خود می کشند. البته تعدادی از مسئولان محترم نیز که از وقوع چنین رویداد تلخی وجدانشان به شدت آزرده خاطر گشته است در حالیکه در مقابل دوربین های تلویزیون وانمود می کنند که بسیار متاسف و متاثر هستند، و صد البته همه تقصیرات را متوجه دیگران کرده و برایشان خط و نشان می کشند! حق هم دارند مگر اینجا کره جنوبی و یا ... است که وزیر یا نخست وزیرش بجای سلب مسئولیت کردن از خود تن به استعفا دهند؟
در بدو امر شاید از خود بپرسید که در اطراف و اکناف ایران هر روزه دهها حادثه مشابه این رخ می دهد، چه انگیزه ای باعث شده است که امروز نویسنده این یادداشت مسدود شدن خیابان فرهنگ را با مسدود شدن یکی از اتوبان های اروپائی مقایسه کرده و اینچنین در شماتت بعضی از مسئولین قلمفرسائی می کند؟ خوب حادثه غیر منتظره و غیر قابل پیش بینی بوده است واتفاقا نکته اصلی در همین جاست؛
حداقل دو تن از وزرا و 40 تن از نمایندگانی که در مجتمع 42 واحدی واقع در خیابان فرهنگ سکونت داشتند و دارند و همچنین تعداد قابل توجه دیگری از مسئولان ریز و درشتی که در همین منطقه، یا کمی دورتر و نزدیکتر از آن ساکن هستند، در مسیر منزل به محل کار خود، دستکم روزی یکبار از بلوار فرهنگ و از کنار این ساختمان عبور می کنند و بخوبی می دانند که ریزش ساختمان مورد اشاره از سال 81،82 آغاز و از حدود یکی دو سال قبل کاملا در آستانه فرو ریختن واقع و شکاف های عمیقی در نقاط مختلف آن ایجاد شده بود بنحوی که در اواخر سال 86 بخش جنوبی آن ریزش کرد و دیگر جای هیچگونه تردیدی را باقی نمی گذاشت که دیر یا زود این ساختمان هفت طبقه بیکباره و بطور کامل ریزش خواهد کرد .
از طرفی با وجود اینکه در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، کارشناسان و کارگران پرتلاش شهرداری از ماهها قبل در حال بزک کردن بلوار فرهنگ و گلکاری و نصب موانع شبرنگی بر کف خیابان و دوباره برچیدن آن و ...بودند و با چشمان غیر مسلح خود می دیدند که ساختمان مذکور همچون جگر زلیخا چند پاره شده و شکاف هائی به وسعت یک متر در آن ایجاد شده و حتی قسمتی از تیرآهن های آن در حال تعظیم کردن به عابرین است،اما دریغ از اینکه شهرداری و مالکان ساختمان، حتی بخود این زحمت را بدهند که علائم هشدار دهنده ای در اطراف این ساختمان نصب کنند و تا حریم چند متری آن مانع از تردد عابران پیاده شوند، تا چه رسد به اینکه در اسرع وقت با رعایت نکات ایمنی به تخریب آن مبادرت ورزند!
حداقل چندین بار شخصا در هنگام عبور از این خیابان نگرانی خود را با رانندگان مجلس و همکارانی که همراه من بودند در میان گذاشتم. چندین بار به عنوان یک شهروند ناشناس مراتب را به شهرداری منعکس کردم و هر بارهم جواب سر بالا شنیدم، تا اینکه یکبار خود را معرفی کردم و گفتم که اگر فروریختن این ساختمان تلفاتی به همراه داشته باشد، مسئولیت آن متوجه شهرداری است. در پاسخ به من گفتند که مالکین آن با هم اختلاف دارند و هیچکس برای تخریب آن پا پیش نمی گذارد و ما هم نمی توانیم کاری کنیم!!
اکنون جای چند پرسش باقی است؛
1_ اگر قبل از کشته شدن نزدیک به بیست نفر از شهروندان شریف و زحمتکش ایرانی که ظاهرا اغلب آنها هم از غیور مردان لرستان بوده اند و همچنین داغدار شدن دهها خانوار، از ماهها قبل شهرداری تهران و یا حداقل شهرداری منطقه دو با رعایت نکات فنی و ایمنی با توجیه ضرورت رعایت مصالح عمومی راسا مبادرت به تخریب این بنای در حال فروریختن می کرد، آیا امروز نیازی به تحمل این همه هزینه اجتماعی و اقتصادی و روحی و روانی بودیم؟
2_ با فرض اصرار مالکان بر مخالفت با تخریب ساختمان، آیا شهرداری نمی توانست با کسب مجوز از مدعی العموم، مالکان و پیمانکار و مهندسین ناظر ساختمان را تحت تعقیب قرار داده و آنانرا وادار به تمکین از قانون نماید؟
3_ آیا در این میان می توان اهمال کاری شهردار و فرماندار تهران و سازمان نظام مهندسی را نادیده گرفت؟
زمانی که دست اندرکاران سازمان نظام مهندسی، با لابی های مستمر خود با نمایندگان مجلس در پی به تصویب رساندن چارت سازمان خود بودند، مگر استدلال نمی کردند که با تشکیل چنین سازمانی، مهندسین ناظر مسئولیت پذیر خواهند شد، آیا این است معنای مسئولیت پذیری!؟
4_ صرفنظر از اهمال کاری شهرداری و تاخیر صورت گرفته در انجام وظایف قانونی خود برای تخریب ساختمان، چرا پیش از تخریب دیر هنگام آن اجازه ورود و سکونت این همه کارگر به ساختمان را داده است و چرا با تشکیل ستاد بحران قبل از وقوع حادثه به تخریب اصولی آن مبادرت نورزیده است؟ آیا تخریب یک ساختمان هفت طبقه از تخریب آسمانخراش های عظیمی که در کشور های مختلف بدون کوچکترین تلفات و خساراتی صورت می گیرد دشوارتر است!؟
من معتقدم که عملکرد هر یک از مالک یا مالکان ساختمان، پیمانکار، مهندس ناظر، شهردار، و پیمانکاری که اخیرا مسئولیت تخریب ساختمان به او واگذار شده است، به تناسب مسئولیتی که داشته اند،مصداق قتل شبه عمد و یا قتل خطای محض است و بعضا بدلیل مباشرت در جرم و برخی نیز از باب تسبیب و مشارکت در قتل بیش از 15نفر باید تحت تعقیب قرار گیرند و علاوه بر پرداخت خون بهای قربانیان ، مجازات و تاوان بی احتیاطی و بی مبالاتی و عدم توجه به مسئولیت های قانونی خود را متحمل شوند.
برگرفته از سایت شخصی اکبر اعلمی